در مسجد و میخانه به دنبال تو می گردن

 

این قوم که به خرد هر روز بیگانه می گردن

 

هر شب به تمنای وصالی و نگاهی به درت

 

افسوس که در پی تو این ها چه بیهوده می گردن

 

در لحظه دیدار از روی مه تو می ترسند

 

در عالم بیداری چه نا پخته می گردن

 

در تن می نگرند و از تو هیچ نمی فهمند

 

در عالم ارواح چه بی نشانه می گردن

 

در شاخ تکید عالم غم ها دیدند

 

اما صد افسوس که بی آر می گردن