شب قدر
دلا به بزم ساغرو ساقی بزن بر می باقی
که در شب قدر ناباقی نگیری از وی نه آداب و نه پیغامی
چه ها خواهی تو از وی که از او حاجت نمی گیری
که محرابی بگردانی به سوی ساغر و ساقی
زآتش تو چه می دانی که از وی هراسانی
در این ایام بی کامی بزن بر آن می باقی
تو از آیات بی معنی چه ها پرسی نمی دانی
از این جام و گلشن ها چه می نوشی نمی دانی
گذار روز و ایامی گذشت تو هرگز نمی دانی
کز این عالم و آیینش گریزانی و نمی دانی
گر آن شاخ تکیدی بدیدی و بشکستی
بدان در عالم باقی نمی مانی و می دانی