دوچرخه

به نام ایزد

 

پس از چند ماه که فقط شعرامو می نوشتم دوباره می خوام یه متنی رو بنویسم :

 

رابطه دو چرخه و موفقیت

 

زندگی = دو چرخه سواری = 20

 

خیلی جا ها خوندم و دیدم که نوشتن دو چرخه سواری کنین

 

((بالاخره تصمیم گرفتم یه سر و سامونه به دو چرخه ام که تو پارکینگ داشت خاکمی خوردبدم .بعد از چند سالی که درگیر زندگی ماشینی و شده بودم و هر جا که می رفتم باماشین باید می رفتم .دوباره به یاد ایام کودکی ( گذشته ) دو چرخه رو رو به راه کردم . اولشفکر می کردم رو به راه کردن دو چرخه هزینه زیادی داره ولی وقتی با هزینه خیلی کم که حتی تصورش رو هم نمی کردم رو به راه شد یه حس عجیبی رو به من داد . ))

 

و اما ...............

 

در حال دوچرخه سواری رابطه ذهن و موفقیت در زندگی و اندیشه وخلاصه همه چیز با دوچرخه رو کشف کردم .

 

رابطه های دوچرخه:

 

1بسته به تلاش خودت می تونی موانع رو از سر راهت بر داری (( سر بالایی های زندگی ))

 

2بعد رسیدن به اوج نباید مغرور شد و باید به زندگی ادامه داد . (( امتداد سر بالایی دیگر ))

 

3همیشه راحتی و آسایش بعد از تلاش و کوشش هستش (( سرپایینی بعد از سر بالایی ))

 

4تلاش برای رسیدن به هدف با اتکا به نیروی فردی . (( رکاب زدن ))

 

5همیشه می تونیم با کمترین هزینه بهترین نتیجه رو بگیریم . (( کاهش مصرف بنزین ))

 

6دراجتماع بودن می تونه بهترین راه برای رشد و تعالی باشه . (( نبود حفاض دو چرخه ))

 

7می تونیم بدون آسیب زدن به طبیعت از اون استفاده کنیم . (( دو چرخه = هوای پاک ))

 

و اما فواید روحی :

با دوچرخه هم پیاده حساب می شی و هم سواره یعنی با نیروی پاهات به حرکت در می یای

 

 و چون هیچ چیز اضافی همچون شیشه و بدنه اتومبیل در کنار نداری به راحتی می تونی

 

ارتباط برقرار کنی و از اطرافت استفاده کنی .

 

وقتی با دو چرخه هستی همه چیز و خوب می بینی درک می کنی فقرو ثروت و خوشحالی و

 

حسودی و نظم و بی نظمی و........................

 

کاش می شد همه دوچرخه سواری کنن و همه خوبی ها رو به خود جذب کنند .

 

 

می گردن

 

در مسجد و میخانه به دنبال تو می گردن

 

این قوم که به خرد هر روز بیگانه می گردن

 

هر شب به تمنای وصالی و نگاهی به درت

 

افسوس که در پی تو این ها چه بیهوده می گردن

 

در لحظه دیدار از روی مه تو می ترسند

 

در عالم بیداری چه نا پخته می گردن

 

در تن می نگرند و از تو هیچ نمی فهمند

 

در عالم ارواح چه بی نشانه می گردن

 

در شاخ تکید عالم غم ها دیدند

 

اما صد افسوس که بی آر می گردن

غروب

غروب است و دلم همچنان بی قراری می کند

 

بلبل شوقم هوای ساز و نغمه خوانی می کند

 

از درون شور و نشاطی در دل خدایی می کند

 

از برون درد ها و غصه هایم همه گلفشانی می کند

 

سالهاست کین غروب نازنین با ما بی وفایی می کند

 

می دهد آواز دلتنگی و بر ما پادشاهی میکند

 

عاشقان را عاقبت درد این دوری، هوایی می کند

 

گلرخان را از دوری عاشق امتحانی می کند

 

من همان شاخ تکیدم که عشقم خدایی می کند

 

بر دل و چشمم روز و شب یاد یاری حکمرانی می کند  

 

ادامه نوشته