اندر آداب نشست و برخاست

با بی خردان منشین که بد نام شوی

 

با بی هنران منشین که نا کام شوی

 

با اهل می و جام منشین که بیمار شوی

 

با زاهد بدکاره بد نام منشین که بی آر شوی

 

با ما اهل دل و راز منشین که در دام شوی

 

زان شاخ تکیده به در و گهر رام شوی

در کعبه خبری نیست

 

در کعبه نگردین به دنبال گمگشته که خدانیست در آنجا

 

ازآتش دوزخ نهراسید که ازآتش خبری نیست در آنجا

 

در میخانه ننشینی و همه دام باده بنوشی

 

کز آتش  میخانه توانی که  دمادم بجوشی

 

گر آدم  آدم شدنی از  آدم  نهراسی

 

گر عاشق عاشق شدنی از عشق نهراسی

 

در خدمت مردم بکنی عیشو فراشی

 

به از بی هنری در پی بی نام ونشانی

 

من شاخ  تکیدم که در عالم عشق و عشاق 

 

عاشق شدم از عشق و بیزار از خود فروشان

تقدیمی به وسعت عشق

 

با تو من چه عاشقونه همه دنیا رو شناختم      با تو من چه بی بهونه غم دنیا رو شناختم

 

چه شب و چه روزی که در ایام فراقت         غم دل با کسی نگفتم همه گریه بود کارم

 

به شب وصال اما دل من امان ندارد               که بگیرد دستانت که ببیند چشمانت

 

تو همون یادغریبی که ته قلبم می مونی      تو همون یاد عزیزی که از تو قلبم می خونی

 

با تو من چه صادقانه همه دنیا رو دیدم       با تومن چه بی نشانه  سخن دنیا رو شنیدم

 

تو همون صدای گیتار تو همون نت رو گیتار     منم اون شاخ تکیده گل بی برگ و خمیده

 

 

شهر خوبان شهر یاران (مراغه)

با دوستان از کنار صوفی چای رد می شدیم که شعر شهریار یادم افتاد حیفم اومد این شعرو نگم 

کجا شیرازو وصف بی مثالش

 

کجا شهر جی و زاینده رود آب حیاتش

 

تو گرخواهی ببینی شهر باغ ایران

 

آگر بینی سهندو رودهای بی حد و مثالش

 

کنار چای صوفی گرنشینی

 

توبینی همه آفاق و نعمت های خدایش

 

مراغه شهر خوبا شهر یاران

 

همه درو گهر شعرو هنر در نهانش

 

وزآن آثار تاریخ فراوان

 

تو خواهی دید تمدنهای بی مثالش

 

من آن شاخ تکیدم که در روز و ایام

 

گذارم افتاد بر این شهر و قشنگ و بی مثالش

 

سروده در تاریخ ۱۲/۰۵/۱۳۸۸ مراغه

 

زندگی

 

زندگی شعر زیبیاییست ای پری

 

بهر آدم ساز زیباییست ای پری

 

گرد پیری گر نشیند روی صورت های ما

 

ساز بی کوک می نوازد از برای ما پری

 

تا جوانی بگذرد از این زمان

 

جز غم و کفر و عذاب چیزی نبینی ای پری

 

ساز ملک ری از برای ما زدندند

 

ورنه در آزادی بر ما نمی بستند ای پری

 

شاخه ها تکیده گشتند اما بدان

 

ساز ما بی کوک نمی وازد ای پری

 

 سروده در تاریخ ۰۹/۰۵/۱۳۸۸ سفر به شهر تبریز

غم ایام

 

ما در بر این خاک نهانیم

 

بنشین و ببین چه دانیم و ندانیم

 

ماهرچه که داریم زتوداریم

 

بنشین و ببین چه داریم و نداریم

 

با ما چه بکردی که نالیم

 

بنشین و ببین چه گریم و چه زاریم

 

ما قبله به سوی ره روی تو داریم

 

بنشین و ببین که حاجت داریم و نداریم

 

من شاخ تکیدم غم ایام تودارم

 

بنشین و ببین غم ایام داریم و نداریم

 

سرو ده شده در تاریخ ۰۴/۰۵/۱۳۸۸ در سفر به ارومیه