دلم می گوید هنوز.........................................
در دلم دردی از دوران کودکی دارم هنوز
یادی از شوق وصال کودکی دارم هنوز
روزگاران گر تو را از من گرفتند ای عزیز
در هوای دیدن روی تو می پویم هنوز
چشم من را هچو ابر بارانی پر زباران کرده ای
نا امدی بینی همچو باران می بارم برایت من هنوز
روزگاران درغم هجران تو چو ن قرنی می گذشت
تو نبینی با چه می سازم و می سوزم من هنوز
گر تو آیی ای همه شیرین من در کنار چشم
باز بینی که بر عشق تو من فرهادم هنوز
شهریاران وگلرخان برفتند همه زین روزگار
من یکی شاخ تکیدم که در پرده می نالم هنوز

